تنها آرزو و خواستهم از خدا اینه که تورو برای همیشه سالم و تندرست و عاشق در کنارم نگهداره
روزت رو از صمیم ِ قلب بهت تبریک میگم تنها مردِ زندگیم؛
تنها آرزو و خواستهم از خدا اینه که تورو برای همیشه سالم و تندرست و عاشق در کنارم نگهداره
تنها آرزو و خواستهم از خدا اینه که تورو برای همیشه سالم و تندرست و عاشق در کنارم نگهداره
چه ساعتی ؟!
کدام زمان ؟!
میانِ باغی بیانتها،
چون آسْمان،
زیر عریانی ِ آفتاب،
مرا در آغوش گرفته است، خدا ...
کدام زمان ؟!
میانِ باغی بیانتها،
چون آسْمان،
زیر عریانی ِ آفتاب،
مرا در آغوش گرفته است، خدا ...
روز ِ متولّد شدنم نـَگـِـریستم و آرام بودم تا به جبرانش هر سال سیلآسا بــِگـِـریَم و ناآرامی هدیه بگیرم!!!
دستمال ِ اشک آلودم را پاره پاره ریز کردم و در هوا پروازشان دادم روی سرم, و در دل به خود گفتم: «تولّدِ بارانیات مبارک ای بانویِ بهار»
تو نیستی و من حالِ زندگی کردن را ندارم
بدونِ تو حتی حسِّ نفس کشیدن هم نیست
در این روزهای بیتو بودن عجیـب بیحوصلهام
ای مسافر ِ آشنای آنسوی مرز ِ این کشور ِ غریب
پشتِ سرت یک اقیانوس اشک ریختهام
تا زودتر به آغوش ِ سردم بازگردی
تو که نباشی,
من, چطور میتوانم سر روی بالشت بگذارم, در تاریکی هولناک شب, تنها... ؟
من, چگونه در اتاقی نفس بکشم که عطر ِ تنت در هوایش جاری نیست... ؟
من, ناآرامم, هنگامی که صدای نفسهای آرام و عمیقت را, دم ِ گوشم, نمیشنوم؛ مثل ِ هر شب...
سفرت بخیر, مردِ من...
